تنفر
يه حصار ميکشم
واسه تو
دور تو
واسه اينکه نتونم نزديکت بشم
نگاهم ميکني ...
من بالا و پايين ميپرم
که انگار نگرانتم
انگار واسه اين دوري نگرانم
اونوقت تو تصورات خودت مي فهمي که چقدر دوست دارم
خيلي
خيلي دوست دارم
اما از رو تنفر
حاليته؟

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385ساعت 19:26  توسط غصه دار
|